تبلیغات
✿♥✿ سرگــــذشت پنهان ✿♥✿ - شعر رفتن...

✿♥✿ سرگــــذشت پنهان ✿♥✿

✿♥✿ سرگــــذشت پنهان ✿♥✿


آمد و آتش به جانم کرد و رفت
با محبت امتحانم کرد و رفت
آمد و بنشست و، آشوبی بپا
در میان دودمانم کرد و رفت
آمد و روئی گشود و، شد نهان
نام خود، ورد زبانم کرد و رفت
آمد و او دود شد، من شعله ای
در وجود خود، نهانم کرد و رفت
آمد و برقی شد و، جانم بسوخت
آتشین تر، این بیانم کرد و رفت
آمدو آیینه گردانم بشد
طوطی بی همزبانم کرد و رفت
آمد و قفل از دهانم بر گشود
چشمه ی آب روانم کرد و رفت
آمدو تیری زد و، شد ناپدید
همچنان صیدی نشانم کرد و رفت
آمد و چون آفتی در من فتاد
سر به سوی آسمانم کرد و رفت

نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور 1390 ساعت 08:30 بعد از ظهر توسط .. نظرات |


Design By : Pichak